تبليغاتX
! بشولش

! بشولش

(با کسر ب و لام!)

روایت روزی در بالاشهر!

یا غنی

اصولا به این اصطلاحات بالاشهر و پایین شهر خیلی اعتقاد راسخی نداشتم تا روزی که کاملا بهش مومن شدم!

دست بر قضا این جانب به کلاسی در حوالی همان بالاشهر مذکور می رفتم! نیمه رمضان بود. یازده نفر بودیم٬ با من! همه هم سن و سال ما یا چند سالی بزرگتر. چهار نفر با ماشین شخصی شان به کلاس می آمدند٬ و نه نفر آدامس می جویدند!

بنا به مناسبتی(بدون ارتباط با موضوع خبر) داشتم این خبر را نقل می کردم که کمپانی های انگلیسی و سوئدی هستند که گوشی های موبایل بسیار گران قیمت تولید می کنند و در ساخت اونها از الماس٬ طلا٬ نقره و پلاتین استفاده می کنند که اتفاقا یک نمایندگی هم در ایران دارند! که باز هم اتفاقا در ایران طرفدارانی هم دارند٬ در حدی که در یک هفته بیش از ده مشتری به سراغشان می آید! به سراغ گوشی هایی که قدیمی هایشان پنج میلیون تومنی و جدید هایشان بیشتر از پنجاه میلیون تومن می ارزند!

بچه ها همه در حال تعجب بودند! تعجب از گوشی ها! از قیمت هایشان! و از خریدارانشان در ایران!

یکی از بچه ها گفت اتفاقا پریزیدنت هم که گفته است همه در ایران پولدارند! همه! توی خیابان پر از ماشین پورشه ست! و همه خندیدیم!

ادامه داد شاید در یک روز یکی یا دو تا پورشه دید آن هم به سختی! همه شان هم که معلوم است مال چه کسی ست! مملکت داران!

و همه ی نه نفر حرفش را به شدت تایید کردند!

البته کسی گفت :پورشه خیلی هم کم نیست! خودم دیروز در یک دقیقه سه تا خوشگلشان را دیدم! فقط یک دقیقه! راننده همه شان هم جوان بودند!

خودم را جمع و جور کردم و در این مباحثه ده به یک گفتم: از حرف های با نمک پرزیدنتمان که بگذریم٬ پورشه ها در چند خیابان تهران زیادند! همین حوالی! البته فقط چند خیابان و فقط تهران! اما فکر نمی کنم که صاحبان همه شان آن مملکتدارانی باشند که شما می گویی!

شکل نگاه همه تغییر کرد و جوابم را داد: دست بردار! کجای کاری؟! مردم پول ندارند! ما کجا پول خرید این چیزها را داریم؟! پول ما در جیب آنهاست! مثلا در جیب مشایی! خب پسرش هم پورشه سوار میشود! انتظار نداری که خودش را پشت پورشه ببینی؟!

در دلم کمی قربان صدقه مشایی جان رفتم که اگر نبود حیف بود٬ چون مملکت کلی فحش و بد و بیراه را از دست میداد٬ و بعد جوابش را دادم که: عده ای از مردم پولدارند٬خیلی پولدار! و عده ی بسیاری هم فقیرند!خیلی فقیر! و این بدبختیه ماست اما اینکه پولشان در جیب همه ی این مملکت داران است٬ نیست! اما خیلی هایش در جیب دولت است که با آنها می تواند همایش چند میلیاردی برگزار کند اما نمی تواند به سازمان هایش بودجه برساند که کارشان را درست بکنند٬ نمی تواند آن را در چرخه ی تولید بریزد که به جای شکستن کمی بچرخد و... و از ذهنم گذشت راستی اگر شما پولی ندارید پس چیزی که من دارم می بینم چیست؟! یعنی چشم هایم مشکلی دارند؟! حتما دارند دیگر! حتما!

 و این است قصه ی بالاشهر و پورشه هایش و مردم بی پولش و البته مشایی پورشه سوارش!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 شهریور1389ساعت 10:31  توسط بشولنده!  | 

دیر

یا رحیم

۷روز گذشت و من تازه امروز فهمیدم که تو با لطفت امسال هم سلامتی ام را به من بخشیدی و من روزه میگیرم...۷روز...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مرداد1389ساعت 5:48  توسط بشولنده!  | 

صفات!

یا حق

 

-یه دختر خوب می خوام٬ دانشگاه تهرانی باشه٬ پیش شماره خونشون هم ۲۲ باشه!

ا.ن.س.ا.ن.ا.خ.ل.ا.ق.ا.ی.م.ا.ن............................................ف.ر.ت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مرداد1389ساعت 9:33  توسط بشولنده!  | 

وا مانده!

این مواهبک الهنیئه...

* گاهی وقت ها هست در می زنی٬ اما در را به رویت باز نمی کنند!

اما  وقتی اصلا در نمی زنی باید دقیقا چه خاکی به سرت بریزی؟!

-سرت را بکوب توی در! هم خاک بر سرت ریخته ای هم در وا می شود! اگر هم نشد خودت خاک می شوی! تمام!

*هیچ وقت فکر نمی کردم آنی باشم که دل بشکنم! از روی عقل! خب دل را همیشه از روی عقل می شکنند دیگر! وگرنه حساب دل با دل که صاف است! بالاخره دلش هر چه باشد دل بود! بود؟ امان از این فریضه ی خودم را میگذارم جایش! امان! خب این خودش یک نوع عذاب وجدان است که در دل بودن دل  کسی شک داشته باشی!! اما خب دل هر کسی در نوع خودش دل است و در نوع خودش می شکند! لازم نیست حتما در نوع تو بشکند! در این مواقع شاعر می گوید چه بسا دل شکستن هنر هم باشد!.

همیشه اینهایی را که بعد ازعلامت تعجب٬ نقطه می گذارند٬ مسخره می کردم! اماخب الان فکر می کنم اگر نقطه نگذارم مهمل می بافم. مهمل تر از این؟!

*این خیلی بد است که به محض اینکه دردی مرضی چیزی داشته باشد اول اول قیافه ات به هم بریزد٬ بعد هیچ کس هم به به هم ریختگی قیافه ات عادت نداشته باشد٬ بعد بشوی رسوای دو عالم! یعنی خدا من برای خودم نمی توانم دو دقیقه بی اعصاب باشم؟! برای خودم!.

*یه موقعی بود اگر تولدت با اول ماه رمضون یکی میشد٬ می نشستی زمین و زمانو به هم می بافتی و هی واسه خودت بل می گرفتی! چه م.رگ.ت.ه؟.!. یکی نیست بگه تولد کیلو چند! خب خیلی خوبه که نیست!.

+ نوشته شده در  شنبه 23 مرداد1389ساعت 18:7  توسط بشولنده!  | 

برای دلیلم تو بس!

«یا دلیلی عند حیرتی»

روی دیوار اتاقم نوشتم :...عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم... و زیرش خط کشیدم و بعد بغضم را خوردم! بغضم را خوردم چون تو دلیلم هستی وگرنه انقدر آب شور چشمانم زیاد بود که یک عالمه دستمال کاغذی حروم کنم...

انقدر دوست دارمت آن وقتی که دارم در اوج درماندگی کم کم له می شوم٬ آن وقت تو یک جمله ی قشنگ برایم داری...که «ممکن است تو آنقدددددددددددددددددددددر چیزی را بخواهی که حد ندارد( نه اینکه خواستنت از جنس خواسته های «دلم می خواهد» باشد٬نه! خواستنت از جنس خود ما باشد٬اصلا به نیت خودم باشد) اما ما آن را برای تو نخواهیم!»

 آنقدر دوست دارمت آن دم که اوج لذتم اما با یک اخم شیرین میییییییییییییییییکشی ام تا اوج دل تنگی و بعد میگذاری فکر کنم...بعد که فکر کردم لبخند بزنم...و حالا آبشور چشمانم را بریزم بیرون اما این بار به عشق گرگم به هوا بازی کردن با تو....

آخ که لذت می برم که از هر جا وابمانم تو هستی که بیایم برایت غرغر کنم و بعد مطمئن تر از همیشه بشوم که اگر من راه به جایی نمی برم تو مرا به جایی می بری...

تو دست از سرم بر ندار که وقتی دستت بر سرم است آن وقت انگشت هایت می آید روی چشمانم آن وقت مجبورم با چشمان بسته فقط فقط فقط به خودت که بالا سرمی فکر کنم...تو دست از سرم برندار...

از خاک مرا برد و به افلاک رسانید....این است که من معتقدم عشق زمینی(فاضل)

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 تیر1389ساعت 1:36  توسط بشولنده!  | 

ما می توانیم!

يا واهب الهديا


براي کسي که هميشه از همه چيز مي نويسه ننوشتن خيلي سخته!يعني اينکه نتونه بنويسه خيلي سخت تره! بالاخره اينم درديه که گريبون ما رو گرفته يه چند وقتيه!يعني يه دو سالي ميشه! هي صبر کردم اين قلمه خودش برگرده ولي برنگشت! اين جانب هم طي يک حرکت جهادي وبلاگم رو دوباره راه انداختم بلکه غيرت قلمم به جوش بياد و حرکتي بکنه! البته اين بار در سرويسي جديد! بلد هم نيستم باهاش کار کنم اما به دليل همون غيرته همه ي تلاش خودمو ميکنم(مثل الان که هر چي تلاش کردم يه شکلک نيشخند بذارم نتونستم:دي اعتياد به اين کله هم چيز بديه!)ديگه اينکه در کل نيازمند ياري سبزتان هستيم!
يا علي


تونستم

*این پستی بود که تو یه سرویسه دیگه نوشته شده بود ولی از اونجایی که بنده اعصاب اون سرویس رو نداشتم برگشتم همین جا! اما شاید دوباره برگردم همون جا!!

*الان که اومدم وبلاگ قبلیم دیدم یه ساله که ننوشتم نه دو سال!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 تیر1389ساعت 0:56  توسط بشولنده!  | 

دوستت داشتم

یا حفیظ

وجودم از تو سر می رود بشولش عزیزم...به امید دیدار...پنجره ی رو به خورشیدت را نمی بندم ...

و شما گوش های خوب... شنوا بمانید!

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 22:45  توسط بشولنده! 

بأی ذنب قتلت؟!

یاصابر

قطره های اشکت را که بر دستانت می ریزند را خوب نگاه کن، آیا در آن شعله های احساس و ترحم را می بینی یا عقل و اندیشه را؟! شاید هم هر دو! به قدم هایت که به سمت روضه می روند خوب نگاه کن، کجا می روی؟ روضه ات کجاست؟

- - - - - - - - - - - - -  

چند روزی از آن حادثه ی شوم می گذشت، ام ائمه با غمی به سنگینی کوهها و قلبی چاک و چاک  در بستر بیماری ذره ذره در مقابل چشمان حیدر آب میشد، زینب ام من یجیب می خواند...

گروهی از زنان مهاجرین و انصار به عیادت ام ابیها آمده بودند، از حالشان پرسیدند، پس حمد و ستایش خدا و رحمة للعالمین فرمودند:

به خدا سوگند شب را به صبح آورم در حالی که از دنیای ظالمانه ی شما بیزارم و از مردان شما خشمگین، و آنها را دشمن میدارم.اینان را آزمودم و به دور افکندم و از آنچه انجام دادند ناخشنودم.

به راستی چه زشت است کندی شمشیر شکسته ها در برابر ستم، و چه بد است به شوخی گرفتن سرنوشت دین و جامعه پس از تلاش و جدیت در راه آنها، و سر بر سنگ زدن و شکاف برداشتن نیزه ها در برار بیداد، و انحراف اندیشه و تدبیر پراکنده و لغزش از ناحیه هوا و هوس، و چه بد چیزی برای خود از پیش فرستادندکه خداوند بر آنان خشم نمود و در عذاب ا جاودان خواهند بود...

وای بر آنان! چگونه جانشین پیامبر را از کوه های استوار رسالت و بنیان های تزلزل نا پذیر نبوت و مهبط وحی  و آگاهانیدن به شئون دین و دنیا دور ساختند؟! به هوش باشید که این زیانی آشکار و جبران نا پذیر است!

راستی اینان از امیر المومنین چه ناراحتی داشتند؟ به خدا سوگند بر شمشیر زدن، پایداری و مردانگی ها و جسارت های او در برار مرگ در میدان های پیکار عیب می گرفتند...

به خدا سوگند اگر مردان شما خلافت را به او می سپردند و شهامت دفاع از او را داشتند، می دیدند که مردم را به نرمی و راحتی به راه می آورد و سر انجام آنان را به سرچشمه زلال و گوارای رستگاری رهبری می کرد...

بی شک اگر او زمام امور را به دست می گرفت، هرگز از دنیا بهره ای نمی گرفت جز به منظور سیراب ساختن تشنگان و سیر کردن گرسنگان، و برای خود جز اندکی به اندازه ی نیاز چیزی بر نمی داشت. انگاه بود که دنیا پرست از پارسا و راستگو از دروغ پرداز برای همیشه شناخته میشد.

*و اگر مردم شهرها و آبادی ها ایمان آورده، پرهیزگاری پیشه می کردند، بی تردید درهای برکات آسمان و زمین را برایشان می گشودیم، ولی آنان آیات ما را تکذیب نمودند. پس ما نیز به کیفر دستاوردشان گریبان آنان را گرفتیم.* (اعراف/۹۶)

اما...ای کاش می دانستم که اینان به کدام سند استناد جستند و به کدام پشتوانه اعتماد کردند، اینان پیشتازان را رها کردند و به دنبال پس ماندگان رفتند...* به هوش باشید  که اینان فساد گرانند اما خود نمی فهمند*(بقره/۱۲)

*آیا کسی که به حق راهبری می کند سزاور پیروی است یا کسی که راه نمی یابد مگر انکه خود هدایت شود؟شما را چه شده است و چگونه داوری می کنید؟!*(یونس/۳۵)

به جانم سوگند نطفه ی این روی کار آمدن بیداد گران بسته شده و در انتظار آثار شوم و مولود ناپاک آن باشید.آن گاه که به جای شیر خون و سم کشنده بدوشید و آنجاست که باطل گرایان گرفتار زیانی جبران نا پذیر خواهند شد و آیندگان فرجام کاری که سردمدارانشان پایه گذاری کردند خواهند دید.اینک بروید و به دنیای خود خوش باشید ولی برای آزمون و فتنه هایی که در پیش دارید آماده شوید.

- - - - - - - - - - -

چقدر با درد و رنج از ایشان گلایه کردی و آنان بعدا برایت بهانه آوردند که اگر علی قبل از بیعتمان با ابوبکر این حقایق را به ما گفته بود قطعا او را اتنخاب می کردیم! و شما خسته از فریب کاریشان گفتید دور شوید! بهانه تراشی کافی ست!

آری بی بی، آثار شوم و سم کشنده ای که گفتید را خانوم زینب دید، آن هنگامی که همه ی کسانی که ادعای حب ال محمد را داشتند در مقابل فرزندانش صف  کشیدند...

به راستی روضه ات جز این حقایق نیست، گریه از غم اینهاست وگرنه مسمار و اتش مزید بر دردند...

امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتی وفات فاطمه علیهاسلام نزدیک شد، شروع به گریه کرد.
امیرالمومنین فرمود: فاطمه جان چرا گریه می کنی؟
عرض کرد: برای بلاهایی که بعد از من سر تو می‌آید.
امیرالمومنین فرمود: فاطمه جان، گریه نکن. به خدا قسم این مسائل در مقابل خداوند در چشم من کوچک و ساده است.


*بابت اینکه فرصت نمیکنم به وبلاگ هاتون سر بزنم شرمنده! انقدر دل نازک نباشید دوستان!خب فرصت نیست اگرم باشه بشولش هاتون رو می خونم و بشولش می کنم.اگر فرصت بیشتری باشه قطعا از مطالب مفید فیض می برم.از لطف همه دوستان ممنون

التماس دعا...یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 2:32  توسط بشولنده!  | 

قلبِ قلب

 یا محول

چه خوبه روزهایی که همه چیز دوست داشتنیه٬ از خستگی های غیر قابل تحمل روزای آخر اسفند تا خستگی های قابل تحمل روزای اول فروردین٬لبخند همه کس و همه چیز٬ روزای تازه شدن صمیمیت ها٬روزای هدیه دادن به آدما(که من خیلی عاشقشم) و کلی چیزای دوست داشتنی دیگه........آهان! سخنرانی آقای قرائتی رو فراموش کردم! اینم جزء اوناستمیگفتن از مهمون نپرسید چایی میخوری یا نه؟ شاید ۳۳تا چایی خورده باشه بخواد ۳۴امیش رو خونه شما بخورهو میگفتن خونه فامیلای بدتون هم برین!!(البته با یه روایت دقیق)

یه حدیث خوشگلم بگم براتون٬ پیامبر می فرمایند: هرگاه بهار را دیدید قیامت را فراوان یاد کنید!

ای نیکو ترین قلب کننده٬ قلب و حال و حول ما در انتظار انوار توست٬باشد که در گرمایش ذوب شویم و تو در قالبمان ریزی!

عیدتون پر از رحمت و برکت

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 21:14  توسط بشولنده!  | 

برای کسی بودن

بسم الله

*ساعت حدود پنج بعد از ظهره، می خواستم درس بخونم اما...! اما از پنجره کوچه رو نگاه کردم که بفهمم واقعا همون خبریه که من فکر میکنم یا باید به عقلم شک کنم! کسی توی کوچه نبود!! اما خب فرقی نداشت! انگار تو کوچه بود! یه صدای خیلی واضح و رسا و خیلی بلند(بیشتر از اونی که داری تصور میکنی) و البته زن، داشت می خوند: گل نرگس گل نرگس....!! به عقلم شک کردم! زنی همراه با صدای دف میخوند و من که اینجا یعنی چند کوچه اون طرف تر بودم نشاطی بس زاید الوصف...!! صدای کِل کشیدن و دست و دف و گاهی جیغ و....! با فریاد گفت: به نام آقا قیام کن، مگه تو شیعه ش نیستی پس چرا بیکاری....

نه! فقط تو شیعه شی! تو که...حداقلش مزاحم زندگی من شدی. اگه دور خیلی چیزای دیگه رو خط بکشی! حتما آخرش هم دعا میکنی :خدایا آقامون اما زمان رو برسااااااااان. سه بارم میگی هر بارم بلندتر از بار قبل.

فقط دعا کردم روی مجلست اسم عید الزهرا نذاشته باشی! دعا کردم ادعا نداشته باشی! دعا کردم ازونایی نباشی که یه چشمی رو میگیرن و راه میرن و میگن ای امان ازین روزگار خراب! آقا کجایی؟

آره آقا کجایی ببینی قد یه لیوان آب که واست دعا نمی کنیم هیچی، پارچ پارچم گناه می کنیم، بعدشم غصه می خوریم بمیرم برا غریبیش!!!

دیگه شادی و عزامون واسه آل علی علیه السلام هم شده گناه...

** تابه حال به معنای "برای کسی بودن" فکر کردی؟! اینکه گاهی نسبت به کسی حس مالکیت داری، اینکه گاهی احساس حسادت میکنی، اینکه می خوای همه ی شادی ها و غمهای کسی فقط برای خودت باشه، اینکه خسیس میشی تو دادن لحظه هاش به کسی غیر از خودت....

قال رسول الله:"قال الله تعالی: خلقتُ الاشیاء لاجلکَ و خلقتُکَ لاجلی"

خدا میگه " انسان، جهان رو برای تو آفریدم، و تو رو برای خودم."

خدا میگه برای خودم، به ما گفته،خدایی که حد اعلای هر صفتی رو داره...برای خودم...

 و همون خدا گفته:

والذین اتُّخذوا دینهم لهواً و لعباً و غرَّتهم الحیاة الدنیا فالیوم ننساهم کما نسوا لقآء یومهم هذا و ما کانو بایاتنا یجحدون(51 اعراف)

 خدا میگه فراموشت میکنم، به ما گفته،خدایی که حد اعلای هر صفتی رو داره...فراموشت میکنم...

میگه آی اونایی که فراموشم کردین، فراموشتون می کنم، اونجا که همه به دنبال پناهگاهی هستن، اونجا که همه از هم فرار می کنن، فراموشت میکنم اونجا که امید شفاعت داری در حالی که هنوز ولایت رو درک نکردی، فراموشت میکنم ای تویی که فراموشم کردی...

***       *+**

****عیدتون با معرفت، مبارک

+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 23:8  توسط بشولنده!  |