تبليغاتX
! بشولش


! بشولش

(با کسر ب و لام!)

                                                         .: یا رحمان:.

 

+اول بگم از خوندن این پست خیلی چیزی عایدتون نمیشه! دوستانی که وقت ندارن نخونن! پست تفریحیه!

 

              

 

تازه داشتیم با تعطیلات میحالیدیم که حالمونو کردن تو یه قوطی کبریت!

تازه داشتم طعم خوش رمان خوندن شب تا صبح و از اون ور تا ظهر خوابیدنو دوباره می چشیدم که هی...

جدی رمان خوندن هم حالی داره ها! یه مدت به یه علتایی ترکیده بودمش! اما دوباره میخونم! خوباش واقعا خوبه! مثل دالان بهشت! به آدم یه تجربه ی بزرگ از زندگی رو میده! مثل ساحل ارامش یا بامداد خمار، مثل سهم من! اما چرت و پرت هاشم واقعا عذاب آوره! من نمیدونم نویسنده چه شکلی نشسته وقت خودشو تلف کرده و اونو نوشته! همون دو صفحه ی اول حال تهوع به آدم دست میده! یا بعضی هاش که فقط عشق و عاشقیه....

اصولا کتاب خوندن دل چسبه! مخصوصا اگه شعر باشه. رمان هم به خاطر اینکه کاملا آدم رو فضای اطرافش دور میکنه مفیده! مخصوصا برای کسانی که اعصابشون خط خطیه یا دوستان متاهل برای بازیابی قوا در زندگی مشترک!

بازم من رفتم بالا منبر!

آره خلاصه....چند روزی بود می خوابیدیمو(البته اگه برنامه تفریحات می ذاشت! هه!) حالشو می بردیمو...

این سحر هم با این خبر دادنش! البته بیچاره گفت اول یه لیوان آب قند بیار! خبر ۵تابودنشو اون داد!

 

عین این تجدیدی های بد بخت باید شهریور امتحان بدم! الان همه میگن چشمت کور می خواستی تغییر رشته ندی! منم با کمال افتخار میگم خوب کاری کردم! ( به قول بعضیا اگه تو این 17 سال زندگیم یه کار مفید کردم همین بوده! ) اما آخه اولای شهریور 5 تا امتحان دارم!!!! اونم چیا؟! تاریخ تاریخ ادبیات اقتصاد و... اخه چه شکلی بخونم.......اونم من! دوستانی که می شناسند الان کاملا دارن گریه می کنن! گریه نکنید دوستان! پارسال دو تا امتحانامو تو یه هفته خوندم! خدایی خوبم شدم! خلقت خداست دیگه با استعداد آفریده!

حالا اگه تابستون عادی بود مشکلی نداشتیم! من بدبخت از 16 تیر باید برم سر کلاس!!!!

حالا این به کنار! برنامه های بسیار بسیار مهم دیگه وقت نمیذارن! دو سفر یه هفته ای دارم( اونم مجردی ) یه هفته هم که با خانواده! بقیه شو هم که سر کلاس....من چه شکلی 5 تا کتابو بخونم........این شد تابستون؟!

نه که من خیلی هم به خودم فشار میارم و از تفریخاتم میزنم! ولی جدا واسه اولین باردر زندگیم اضطراب گرفتم!

خدا کمک کنه!

+ به خودم و سحر به عنوان دو آدم با شعور تغییر رشته داده تبریک میگم! (سحر مشاورت بهت تبریک گفت بروحالشو ببر)

+ به قول دوستان تنت سالم باشه بشینی درس بخونی ننه! بهتر از مریض بودن و در حسرت بودنه! بله ما هم موافقیم مادر بزرگ! می خوانیم!

+ حداقل یه مزیت داره اونم اینکه می تونم از کلاسای اشپزی مامان جان قصِر در برم! من بد میگم؟! اولا حالا کو تا اون موقع! بعدشم طرف یه سال اول هر شب قهر میکنه، صبحم دو تا تخم مرغ میذارم جلوش(واسه صبحانه خیلی عالیه دیگه!) یادش میره تا شب! تازه سال اول که همش مهمونیه و خونه مامانم اینا و مامانش اینا! پس کلاس آشپزی نمی خواد دیگه!

+ دعام کنید سر به راه بشم بشینم دو خط درس بخونم!

+گرچه تابستونم حال و هوایی داره اما دلم برا فوتبال ۵ شنبه ها تنگ شدهههه  دیگه نمی تونیم بازی کنیمممم

+ خدایی کلی چیز از خوندن این پست گیرتون اومدا!

+چقد ازین شکلکا زدم!!

 

++ آقا من مشهد نرفتم! خانوم من مشهد نرفتم! چرا ملت میگن زیارت قبول! یه نفر که رسما ما رو تو حرم دیده!!! شاید رفتمو خبر ندارم!!

 

+++ همه ی دوستان!(عصبانیم الان!) تو رو به اون موهای رو سرتون که ایشالا نریزه هیچ وقت جواب کامنت ها رو تو وبلاگ خودتون ندید! خب آدم نمی بینه!!

 

+ حالا بیا و به همه بفهمون که...!

نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 18:21 توسط بشولنده!| |


Design By : Night Skin